part: 10
صبح
مکان : خیابون بیکر بلاک ۲۲۱ ب
از زبان شرلوک
داشتم سیگار میکشیدم ( عادت های بد بد شرلوک جان 🤣 نچ نچ نچ ) که خانم هادسون اومد به چند تا پرونده هم دستش بود
خانم هادسون : شرلوک اینارو ببین
پرونده ها رو بهم داد رو پرونده ها نوشته بود
اسم : لیان
فامیلی : روپرت گیرینت
پدر : لرد روپرت گیرینت
برادر : لوئیس روپرت گیرینت
سن : ۲۴
شغل : پرفسور ریاضیات
شغل اصلی: مشاور جنایی / ارباب جنایات
وایسا این پرونده ی اصلی لیام ئه یعنی اون هویتشو جعل کرده امکان نداره نه نه نه سرم داشت گیج میرفت من باید با لیام حرف بزنم
شرلوک : جان تو با من بیاین خانم هادسون شما اینجا بمونید
کتم و برداشتم و با جان راهی عمارت موریارتی شدیم جان همش میپرسید « شرلوک چی شده ؟ » من هم جواب نمیدادم که رسیدیم و در زدم لوئیس در و باز کرد فهمیدم یه علامتی داد که به چیزی رو جمع کنن وایسا اون آیرن نیست داره به جعبه برمیدارد چرا که شلوار پوشیده لیام اومد جلوش و جعبه رو گرفت و رفت بالا
لوئیس : آقای هلمز اتفاقی افتاده
شرلوک : لیام کجاست ( اخم )
لوئیس : ویلیامز بیا ( استرس )
لیام اومد
ویلیام : چیزی شده شرلوک
شرلوک : ام ... خوب مگه نگفتی کمکم میکنید اونو بگیرم
ویلیام : درسته * وای چیکار کنم چرا اصلا همچین قوای دادم *
شرلوک : خوب تو پارک میبینمت
ویلیام : باشه
با جان رفتیم تو پارک
جان : خوب شرلوک بگو چی شده ؟
سرم و انداختم پایین چرا لیام
جان : خو ولش کن خودم میفهمم
لیام اومد رفتم جلوش پرونده هارو بخش دادم وقتی دیدی تو شوک خیلی بزرگی رفت
ویلیام : تو ... تو ....
شرلوک : خفه شو من ساده لوح رو بگو که فکر کردم تو دوستمی ولی تو فقط به عوضی به تمام معنایی ( داد که چه بگویم عربده )
جان : شرلوک چی میگی
جان پرونده هارو دیده اون هم شوکه شد
شرلوک : فقط گم شو تو به آشغالی
ویلیام : ممنون ... که ... حداقل... دوستم ...بودی ( چهرش شبیه میو بود تو انیمه ی نقاب میوتارو که گریه کرد میشه )
لیام رفت ولی سمت عمارت نرفت پس کجا رفت ( از الان بگم ویلیام هیچ وقت لباس زنونه نمیپوشه کت و شلوار می پوشه )
جان : شرلوک ...
شرلوک : ها چته
جان : ... شرلوک اون یه یتیمه تو خودت مامان و بابا داری اون از چیزهایی که من نصیبم شده فهمیدم کنت موریارتی و همسرش و پسرش البته آلبرت نه ویلیام رو میزدن اون حتی جای لوئیس هم کتک خورده چون لوئیس مشکل قلبی داشته
وایسا چی الان فهمیدم چه گوهی خوردم باید لیام رو پیدا کنم رفتم جان هم اومد رسیدیم به یک کوچه لیام بود
ویلیام: می دونستم تویی ولی خیلی زود اومدی نه
؟ : اوه زود اومدم خانم ویلیام جیغموریا تی یا بهتر بگم لیان روپرت گیرینت
ویلیام : میدونستی اسم من درواقعا همون ویلیام ولی توی پرونده هام لیان اسممه
؟؟: حال شرلوک خوبه
وایسا اونرا نگران منه
جان : شر...
دستمو گذاشتم روی دهنش
شرلوک : ساکت
ویلیام : ببخشید شما ؟
؟؟ : من شارلوت هلمز هستم
ویلیام : خواهر بزرگ شرلوک و ماینکرافت سان درسته 🙂
شارلوت : بله درسته ☺️...
ادامه دارد
بله ایشون شارلوت هلمز هستن پس ؟ کیه ؟ بگین تا بهتون به به بدم 😗
مکان : خیابون بیکر بلاک ۲۲۱ ب
از زبان شرلوک
داشتم سیگار میکشیدم ( عادت های بد بد شرلوک جان 🤣 نچ نچ نچ ) که خانم هادسون اومد به چند تا پرونده هم دستش بود
خانم هادسون : شرلوک اینارو ببین
پرونده ها رو بهم داد رو پرونده ها نوشته بود
اسم : لیان
فامیلی : روپرت گیرینت
پدر : لرد روپرت گیرینت
برادر : لوئیس روپرت گیرینت
سن : ۲۴
شغل : پرفسور ریاضیات
شغل اصلی: مشاور جنایی / ارباب جنایات
وایسا این پرونده ی اصلی لیام ئه یعنی اون هویتشو جعل کرده امکان نداره نه نه نه سرم داشت گیج میرفت من باید با لیام حرف بزنم
شرلوک : جان تو با من بیاین خانم هادسون شما اینجا بمونید
کتم و برداشتم و با جان راهی عمارت موریارتی شدیم جان همش میپرسید « شرلوک چی شده ؟ » من هم جواب نمیدادم که رسیدیم و در زدم لوئیس در و باز کرد فهمیدم یه علامتی داد که به چیزی رو جمع کنن وایسا اون آیرن نیست داره به جعبه برمیدارد چرا که شلوار پوشیده لیام اومد جلوش و جعبه رو گرفت و رفت بالا
لوئیس : آقای هلمز اتفاقی افتاده
شرلوک : لیام کجاست ( اخم )
لوئیس : ویلیامز بیا ( استرس )
لیام اومد
ویلیام : چیزی شده شرلوک
شرلوک : ام ... خوب مگه نگفتی کمکم میکنید اونو بگیرم
ویلیام : درسته * وای چیکار کنم چرا اصلا همچین قوای دادم *
شرلوک : خوب تو پارک میبینمت
ویلیام : باشه
با جان رفتیم تو پارک
جان : خوب شرلوک بگو چی شده ؟
سرم و انداختم پایین چرا لیام
جان : خو ولش کن خودم میفهمم
لیام اومد رفتم جلوش پرونده هارو بخش دادم وقتی دیدی تو شوک خیلی بزرگی رفت
ویلیام : تو ... تو ....
شرلوک : خفه شو من ساده لوح رو بگو که فکر کردم تو دوستمی ولی تو فقط به عوضی به تمام معنایی ( داد که چه بگویم عربده )
جان : شرلوک چی میگی
جان پرونده هارو دیده اون هم شوکه شد
شرلوک : فقط گم شو تو به آشغالی
ویلیام : ممنون ... که ... حداقل... دوستم ...بودی ( چهرش شبیه میو بود تو انیمه ی نقاب میوتارو که گریه کرد میشه )
لیام رفت ولی سمت عمارت نرفت پس کجا رفت ( از الان بگم ویلیام هیچ وقت لباس زنونه نمیپوشه کت و شلوار می پوشه )
جان : شرلوک ...
شرلوک : ها چته
جان : ... شرلوک اون یه یتیمه تو خودت مامان و بابا داری اون از چیزهایی که من نصیبم شده فهمیدم کنت موریارتی و همسرش و پسرش البته آلبرت نه ویلیام رو میزدن اون حتی جای لوئیس هم کتک خورده چون لوئیس مشکل قلبی داشته
وایسا چی الان فهمیدم چه گوهی خوردم باید لیام رو پیدا کنم رفتم جان هم اومد رسیدیم به یک کوچه لیام بود
ویلیام: می دونستم تویی ولی خیلی زود اومدی نه
؟ : اوه زود اومدم خانم ویلیام جیغموریا تی یا بهتر بگم لیان روپرت گیرینت
ویلیام : میدونستی اسم من درواقعا همون ویلیام ولی توی پرونده هام لیان اسممه
؟؟: حال شرلوک خوبه
وایسا اونرا نگران منه
جان : شر...
دستمو گذاشتم روی دهنش
شرلوک : ساکت
ویلیام : ببخشید شما ؟
؟؟ : من شارلوت هلمز هستم
ویلیام : خواهر بزرگ شرلوک و ماینکرافت سان درسته 🙂
شارلوت : بله درسته ☺️...
ادامه دارد
بله ایشون شارلوت هلمز هستن پس ؟ کیه ؟ بگین تا بهتون به به بدم 😗
- ۱۱۰
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط